تبلیغات
darhamvarham - جی کی رونیک
darhamvarham
همه باید به روز باشند.
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : mahdi tajeran
نویسندگان
جولای 1965 در یك خانواده انگلیسی ، دختری چشم به جهان گشود كه نامش را <<جووان كاتلین >> گذاشتند. خانه پدرش رولینگ در چیپینگ سود واقع بود، دو سال بعد در این خانه دختر دیگری به نام <<دایدر>>به دنیا آمد.<<جووان >> از همان دوران كودكی دختری آرام و مهربان بود و روحی لطیف و شاعرگونه داشت . او 8 سال بیشتر نداشت كه قلم را برداشت و داستان كودكانه ای نوشت و نامش را <<خرگوش >> گذاشت !
جووان می گوید: <<شخصیت اصلی آن داستان <<خانم زنبوره >> نام داشت كه مورد علاقه من بود. به یاد می آورم پیش از این كه به مدرسه بروم ، دوباره نقل مكان كردیم و آخرین بار در نزدیكی بریستول در خانه ای ییلاقی زندگی كردیم . آنجا دوستان زیادی داشتم كه از یكی از آنان خاطرات زیبایی دارم ، نام او <<پاتر>> بود.من آن دوران را نمی توانم فراموش كنم وهمیشه نام او در ذهنم هست . زمانی كه 9 ساله بودم ، به اتفاق خانواده به توتشیل رفتیم و خانه ای در آنجا خریدیم >>.

عاشق ادبیات
جووان دختری خجالتی بود، با هیكلی لاغر اما عاشق ادبیات و داستان .<<پس از گرفتن دیپلم تصمیم گرفتم وارددانشگاه شوم ، از این رو به دانشكده <<اكسر>> رفتم ودر رشته ادبیات زبان فرانسه تحصیل كردم . البته والدینم مرا بسیار تشویق كردند و من توانستم درزمان كوتاهی ، به سرعت زبان فرانسه را بیاموزم وبه عنوان منشی یا مترجم همزمان استخدام شوم ،اما پس از مدت كوتاهی به این نتیجه رسیدم كه از این شغل خوشم نمی آید. پس در خانه نشستم وبرای این كه بی كار نباشم ، شروع به نوشتن مقاله وداستان های كوتاه كردم .در این بین تدریس خصوصی زبان فرانسه را نیز انجام می دادم >>.

ازدواج در پرتغال



جووان كاتلین 26 ساله بود كه انگلیس را ترك و به كشور پرتغال نقل مكان كرد و هیچ گاه برای كوچ خود دلیل قانع كننده ای به زبان نیاورد; <<درآنجا انگلیسی تدریس می كردم ، چرا كه عاشق معلمی بودم . هرگاه هم از كار فارغ می شدم داستانی به نام <<جادوگر>> می نوشتم >>.به طور كلی او به مسائل تخیلی ; از جمله افسانه و جادوگری علاقه وافری داشت . در لیسبون (مركز پرتغال ) او با یك روزنامه نگار آشنا و پس ازمدت كوتاهی این آشنایی منجر به ازدواج درسال 1992 شد، یعنی زمانی كه جووان 27 ساله بود. در سال 1993 دخترشان به نام <<جسیكا>> به دنیا آمد، اما مدت كوتاهی پس از تولد جسیكا زندگی آنها رو به سردی رفت و سرانجامی جزطلاق نداشت . <<پس از جدایی به همراه جسیكا به ادینبورگ اسكاتلند بازگشتم ، جایی برای زندگی نداشتم ، پس به ناچار نزد خواهر <<دایدر>> به خانه ای بسیار كوچك كه به زور در آنجا زندگی می كردیم ، رفتم . در آن زمان بود كه تصمیم گرفتم داستان های جادویی ام را تحت عنوان <<هری پاتر>> به رشته تحریر درآورم . از این رو اغلب به همراه دخترم به یكی از رستوران های ادینبورگ می رفتیم ، چرا كه آنجا گرمتر از خانه كوچكمان بود. پشت یكی از میزها می نشستم و می نوشتم .پول نداشتم برای نوشتن كاغذ بخرم ، پس مجبوربودم روی دستمال های كاغذی رستوران بنویسم ،اما یك دوست خوب داشتم كه در آن رستوران كار می كرد و مرا به آن رستوران راه می داد. آن دوران ناامیدی را نمی توانم هیچ گاه از یاد ببرم ،از زمانی كه از پرتغال بازگشتم كاری نتوانستم پیدا كنم ، اما به وسیله كمك های مردمی كه از طریق خیریه به دستمان می رسید، زندگی خود و جسیكا را می گذراندم .آن زمان ، بی كاری ، ناامیدی و شكست درزندگی زناشویی ، مرا درمانده كرده بود. این ها به همین 10 سال پیش مربوط می شود، اما وقتی كتابم ; یعنی داستان <<هری پاتر>> را به پایان رساندم ، از انجمن هنری اسكاتلند در زمینه چاپ كمك خواستم ، ولی آنها هربار مخالفت كردند،سرانجام <<هری پاتر و كیمیا>> را به انتشارات بلومسبری به مبلغ 4000 دلار فروختم . خیلی خوشحال بودم . چند ماه بعد انتشارات اسكاتلندی <<آرتور آلوین >> حق چاپ این كتاب را خریداری كرد و پول خوبی به من داد.البته من در آن دوران به صورت نیمه وقت تدریس خصوصی می كردم ، اما بر این تصمیم شدم كه دیگر تمام وقتم را به نوشتن اختصاص دهم >>.

بهترین كتاب سال



ژوئن سال 1997 بود كه هری پاتر به عنوان بهترین كتاب كودك سال جایزه smarties را دریافت كرد.نویسنده می گوید: <<هیچ گاه لذت موفقیتهای آن دوران را فراموش نمی كنم . در ناامیدی توانستم شاخه ای باریك از امید را در دست بگیرم و خود را نجات دهم . زمانی كه هری پاتر را نوشتم در اوج ناامیدی و فقر بودم ، اما این كتاب مرا به موفقیت و سربلندی رساند>>.او از آنجا كه طعم فقر را چشیده ، همیشه به فكرمردم نیازمند است ، تا جایی كه به تازگی 75 هزارپوند به صندوق حمایت از كودكان سرطانی كمك كرد و در این خصوص می گوید:<<می خواهم كتابهایم وسیله ای برای كمك به كودكان نیازمند باشد>>.

گفتگوی اینترنتی با خالق هری پاتر
از او می پرسیم چگونه هری پاتر در ذهنتان نقش گرفت <<شاید باورتان نشود، اما یك روز درقطار مسافربری منچستر، لندن شخصیت هری پاتردر ذهنم نقش بست >>. و اما چه مدت طول كشید تا او هری پاتر را بنویسد؟<<5( سال موضوع داستان ، ذهنم را درگیركرد. همان زمان كه اولین كتابم را نوشتم ، به 6جلد بعدی آن هم فكر می كردم ، حتی درقسمت های بعدی سعی كردم اطلاعاتی خلاصه شده را درباره هری و سال های اول زندگی اش بنویسم >>.این كتاب برای چه سنی است ؟ <<از 11 سال به بالا. البته من دیده ام كه 6 ساله ها هم آن رامی خوانند، حتی سالمندان نیز این داستان را دوست دارند. به همین خاطر قصد دارم به زودی جلد هفتم آن را بنویسم . می خواهم در این كتاب به جنگ میان خوبی و بدی بپردازم و هری پاتر;كه به صورت یك قهرمان در میان بچه ها و حتی بزرگترها درآمده ، به این جنگ خاتمه دهد>>.
و احساس او درباره موفقیت هری پاتر چیست ؟<<زمانی كه این كتاب را نوشتم ، فكر نمی كردم این قدر پرتیراژ شود و مورد استقبال مردم قرارگیرد. بچه ها از خواندن این كتاب لذت می برند،زمانی كه برای اولین بار كتابم را در كتاب فروشی دیدم ، شادی تمام وجودم را فراگرفت .وقتی كه من در آن رستوران ، روی دستمال كاغذی داستان می نوشتم ، فكر چنین روزی را نمی كردم ، اكنون هم گاهی اوقات به آنجا می روم و داستان می نویسم ، در آنجا احساس راحتی كرده و با مردم ارتباط برقرار می كنم و نظرشان را جویا می شوم . مردم هم از این كه با من صحبت می كنند و نظرشان را درباره هری پار به من می گویند خوشحال می شوند>>.و اما نظر او درباره فیلم هری پاتر چیست ؟ <<من با هنرپیشه های فیلم در ارتباط بودم و در پشت صحنه آن نیز حضور داشتم ، اما زمانی كه فیلم را دیدم ، كمی هیجان زده شدم >>.

نویسندگی بهترین شغل است
آیا او می خواهد به نویسندگی ادامه بدهد؟ <<تا زمانی كه بتوانم و قدرت داشته باشم ، می نویسم ،چرا كه از این شغل لذت می برم ، البته دیگر وقت كافی برای پرداختن به داستان هایی نظیر هری پاتر كه یك پروژه عظیم بود، ندارم ، اما سعی می كنم كتاب های مفیدتر و كوتاه تری به رشته تحریر درآورم >>.او بهترین شغل دنیا را نویسندگی و معملی می داند و یك درخواست از نویسندگان جوان دارد: <<بدون شك نویسندگان جوان ، باید مراراهنمایی كنند و ضعفهای مرا بگویند




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی